
سلام به روی ماه قشنگتون عزیزای دلم
امیدوارم هر کجای این آسمون ابی هستید حالتون خوب باشه☁️
امروز قراره براتون یه داستانِ قشنگ تعریف کنم پس تا اخر داستان همراه من باشید
یه روزی زیر اسمون ابی خدا بعد از بارش بارون بهاری یه رنگین کمون رنگارنگ پیدا شد
که هر رنگش قرار بود با خودش کلی عشق و شادی بیاره
بچه های کوچیک با قلبهای مهربونشون توی یک پارک سرسبز مشغول بازی کردن بودند و هر کدوم به سمتی در حال دویدن بودن یکی به سمت سرسره یکی به سمت تاب یکی به سمت توپ رنگی⚽️
همه و همه مشغول بازی بودند که ناگهان رنگین کمون بزرگی توی اسمون چشمک میزد
بچه ها تصمیم گرفتن بالای صندلی ای که در پارک وجود داشت بروند تا بتونن رنگین کمون رو قشنگتر ببینن، یهویی یکی از بچه ها گفت : رنگ سبز برای من باشه تا بتونم همیشه مراقب درختها و سبزه های زیبا باشم
یکی گفت : رنگ ابی برای من باشه تا بتونم به ماشین ها بگم که نزارن اسمون ابی کثیف بشه و مراقب هوای پاک باشم
یکی گفت : رنگ زرد برای من تا بتونم خورشید زیبا رو بغل کنم و نور و گرمای خورشید رو به تمام حیوانات و گیاهان و انسانها هدیه بدم
یکی گفت : رنگ نارنجی برای من باشه تا بتونم برگهای زرد و نارنجی در فصل پاییز رو جمع کنم و به همه بگم که بعد از پاییز قراره بهار سرسبز بیاد و نوروز از راه برسه
که یک مامان بزرگ مهربون صدای بچه ها رو شنید و گفت :بچه های قشنگم خدا تمام این چیزها رو بهتون داده و شما اونو دارید حتی بیشتر و اینم بدونید که خدای مهربون همیشه و همه جا کنارتون و مراقبتونه فقط کافیه هر وقت رنگین کمون رو توی اسمون دیدید بهش بگید که چه ارزویی دارید
اونوقت میفهمید که چقدر خدا دوستتون داره و همیشه همراه شما و عزیزانتونه
منم همین الان بعد از بارون بهاری و دیدن رنگین کمون توی اسمون ارزو کردم که دوباره همگی با هم کنار هم جمع بشیم وزیر اسمون ابی بتونیم با هم بازی کنیم و با شادی همدیگه رو بغل کنیم
به امید اون روز
بازدید : ۵۰












































